• ارتباط با من
  • آلبوم عكس
  • مصاحبه ها
  • فعاليت هاي علمي
  • سوابق كاري
  • زندگينامه
  • صفحه اصلي

 

متن كامل مصاحبه برنامه صندلي داغ با دكتر دهمرده

مجري برنامه: با نام و ياد خدا ، سلام عرض ميکنم ، امشب استاندار بسيار بسيار خوبي را از يک استان بسيار معروف تاريخي ، استاني که همه ما يک نگاه پر از تعصب راجع به آن داريم استاني که حقش خيلي بيشتر از اين چيزي است که ديده ميشود . به سراغ جناب آقاي دکتر حبيب ا . . . دهمرده استاندار محترم استان سيستان و بلوچستان رفتيم ، عرض سلام و اردات ميکنم .

- سلام عرض ميکنم خدمت شما و بينندگان عزيز

* لطف کرديد به برنامه خودتان تشريف آورديد

- تشکر ميکنم , توفيقي است براي من

* آقاي دهمرده ! اهل کجاييد ؟

- سيستاني هستم

* اهل کدام شهر ؟

- شهر زابل

* حال ميکنيد همشهري رستميد ؟

- بله ، همينطوره

* همين را ميخواستم بگويم , استاني است که همه ما به نوعي به آن پيوسته و وابسته ايم ، يکي ، همين نمود تاريخي و به خصوص اشعار زيباي فردوسي است که به آن خواهيم رسيد .

- علاوه بر اين , يکي ديگر از افتخارات سيستان و بلوچستان ، غير از اينکه فردوسي براساس فرهنگ آن منطقه سوژه اشعار خودش در شاهنامه را ، رستم و مردانگي او انتخاب کرده که در تاريخ ايران بي نظير مي باشد ، بحث دارالولايه بودن سيستان و بلوچستان هست ، در تاريخ مشهور است در زماني که دستور داردند تا سب علي عليه السلام بر منابر بلاد اسلامي و حتي مکه و مدينه جاري شود ، مردم سيستان کارهاي بزرک و شگفتي هايي از خودشان به جاي گذاشتند و حاضر شدند ، باج و خراج و مالياتهاي سنگين بپردازند ولي سب علي عليه السلام نگويند ، در آخر هم وقتي حکومت ديد که نمي تواند مقاومت اين مردم شريف را بشکند ، به دنبال اين بود تا ببيند که اين قوم در چه زمينه اي حساسيت بيشتري دارند ، زن در خانواده آن موقع و الان جايگاه ويژه اي در سيستان و بلوچستان داشته و دارد ، پس آ«ها را بين دو گزينه مختار گذاشتند ، يا سب علي عليه السلام بگويند و يا سر زن اکابر آنها را در ملاء عام بتراشند ، که اين بزرگواران گزينه دوم را انتخاب کردند ، بدين معنا که حاضر شدند سر زن بزرگانشان را در ملاء عام بتراشند ولي سب علي عليه السلام را نگويند و اين عزت و شرفي است براي ايران و جهان ، که چنين قومي براي دفاع از اعتقاداتشان حاضر شدند کار به جايي برسد که حتي سر زنشان را بتراشند ولي سب علي عليه السلام حتي براي يک بار بر منابر سيستان جاري نشود اين به عنوان يک ظرفيت بسيار بالا و يک افتخار بالاتر براي ايران و اسلام و آن سرزمين در تاريخ ثبت شده است .

افتخار ديگري که شايد از اين هم کمتر نباشد باز مربوط ميشود به همين خانواده ائمه اطهار عليهم السلام ، زماني که مردم سيستان شنيدند که حضرت سيدالشهداء عليه السلام را شهيد کرده اند ، مردم اين ديار دست به شورش زدند و حاکم سيستان که برادر ابن زياد بود مجبور به فرار شد ، اين هم جزيي از افتخارات استان سيستان و بلوچستان است غير از آن که فردوسي شاعر توانمند مي آيد و سوژه خود را از سيستان و براسا فرهنگ مردم اين ديار انتخاب ميکنند ، مردم آن ديار و آن استان افتخارات فراواني دارند .

* آن وقت يک چنين استاني چرا بايد محروم باشد ؟

- اگر مقداري وارد اين مقوله بشوم ، بايد اين طور خدمت شما مطرح کنم ، بزرگان ميگويند ، آينده از آن کسي است که گذشته خود را خوب بشناسد ، يک مقدار به گذشته برگرديم ، همين (( سيستان )) انبار غله آسيا نام داشته ، الان هم کارشناسان آن را به عنوان (( هندوستان کوچک )) مطرح ميکنند ، آن هم به خاطر تنوع آب و هوايي که در آنجا وجود دارد .

مستحضريد که استان ما 1300 کيلومتر مرز خشکي و 300 کيلومتر مرز آبي با کشورهاي افغانستان و پاکستان و حوزه هاي ديگر دارد ، شعاري که ما براي استان انتخاب کرديم ، (( استعداد پنهان ، محروميت آشکار )) است ، يعني استعدادهاي آن پنهان مانده ولي محروميت هاي آن قدري برملا شده است ، به عبارت ديگر ، مثالي که من هميشه براي استان مطرح و از آن ياد ميکنم ، استان سيستان و بلوچستان مثل طاووسي است که اکثر افراد پاهاي زشت آن طاووس را ميبينند و پرهاي زيبايش را نمي بينند ، ما اعتقاد داريم و تمام تلاشمان براين است که اين موجود را با هم معرفي کنيم ، هم پرهاي زيبا را ببينند و هم پاهاي او را ، استان ظرفيت بالا و استعدادهاي بسيار زيادي دارد , همسايه بودن با افغانستان و پاکستان يک نقمت نيست ، بلکه يک فرصت است ، بستگي به اين دارد که ما چگونه به مساله نگاه کنيم ، مي توانيم اين فرصت را به يک نعمت تبديل کنيم ، مشروط به اينکه با مسايل به صورت علمي ، منطقي و کارشناسي برخورد کنيم ، شما ملاحظه مي فرماييد که ما ارزان ترين مسير ترانزيت کالا از چابهار به ميلک زابل را داريم ، در همين رابطه و براي بازسازي افغانستان ، چند سال قبل سميناري بين المللي در ژاپن تشکيل شد ، در آنجا يکي از راههاي خوب و در واقع مناسب ترين و امن ترين مسير ترانزيت کالا به افغانستان ، مسير چابهار- ميلک زابل به افغانستان و کشورهاي آسياي ميانه معرفي گرديد .

برخلاف ساير بازارچه ها يا مناطق آزاد و ويژه که ما درصد زيادي در آنها واردات داريم ، در اينجا مسئله برعکس است ، ما مي توانيم در مرز افغانستان ، حدود 80% صادرات داشته باشيم . از مطالب بسيار پايين تا بسيار پيشرفته ، از کبريت بگيريم تا کالاهاي بسيار ديگر را مي توانيم صادر کنيم ، مقام معظم رهبري در سفري که به آن استان داشتند فرمودند ، اگر اين مسير ترانزيت کالا از چابهار به ميلک زابل شکل بگيرد ، جنوب شرق ايران متحول ميشود ، اين يکي از ظرفيت هاي بسيار ساده در آنجاست که اگر ما روي آن کار کنيم ، اگرسرمايه گذاري کنيم جواب هاي بسيار بالايي ميگيريم البته بايد به يک نکته توجه داشته باشيم ، من هميشه بر اين نکته اصرار دارم که بايد با مسايل استان به صورت علمي و کارشناسي برخورد شود .

* آيا شما تصميم داريد طوري کار کنيد تا وقتي که چهار سال ديگر وزير شديد و يا نشديد ، اما به هر ترتيب استاندار بعدي آمد ، بگويد ، دم آقاي دهمرده گرم ، ميراثي براي ما گذاشت که حالا ميتوانيم ادامه بدهيم و مردم هم بپذيرند ؟

- عرض شود که به مطلب زيبايي اشاره فرموديد ، من در اول عرايضم مطرح کردم که آينده از آن کسي است که گذشته را خوب بشناسد ، حالا يک قدري گذشته و کارهاي خودم را مرور ميکنم و بعد هم مطرح خواهم کرد که بنرامه چيست و چه بايد بکنيم که مردم بدانند و اميدوار شوند .

من هميشه به دنبال مدل بودم ، در زندگي من غيرممکن اصلاً معنا نميدهد ، حالا برميگردم به زندگي خودم ، تعداد زيادي از مردم استان سيستان و بلوچستان و مردم ايران بنده را ميشناسند ، من شعار نميدهم و حرف نميزنم ، از همين استعدادها مطرح ميکنم ، در هر قسمتي که وارد شويد استان سيستان و بلوچستان استعدادهاي بسيار بالايي دارد که بايد شکوفا شود ، مطلبي را خدمت شما عرض کنم ، مستحضريد که از نظر ضريب هوشي مردم استان سيستان و بلوچستان بالاترين ضريب هوشي را دارند و اين را هم بنده نمي گويم ، بلکه سازمان يونسکو تحقيق کرده است ، مدتي قبل بنده رييس دانشگاه سيستان و بلوچستان بودم در حدود سالهاي 70 ، آن موقع در تهران سمينار روساي دانشگاه ها برگزار شد ، تعدادي از بزرگواران از مجلس و جاهاي مختلف حضور داشتند من هم در مراسم افتتاحيه صحبت و همين مطلب را مطرح کردم که استان سيستان و بلوچستان بالاترين ضريب هوشي را داراست . البته آن وقت کل ديپلمه هاي رياضي فيزيک استان ، يک مرتبه ديگر تکرار ميکنم که خوب توجه فرماييد ، تمام آنها حدود 70 نفر بودند ، يعني از استان با آن عريض و طويلي، کل ديپلمه هاي رياضي فيزيک در سال 68 ، هفتاد نفر بودند ، تعداد کل رشته هاي دانشگاه سيستان و بلوچستان که من هم مسئولش بودم , بسيار اندک بود حالا با اين شرايط وقتي من مطرح کردم ، بالاترين ضريب هوشي را دارا هستيم ، يکي از بزرگواران که بعداٌ وزير شد ، آن موقع رييس کميسيون برنامه و بودجه مجلس بود و البته الان بسيار با هم صميمي هستيم ، ايشان مطرح کرد که ، بله آقاي دکتر دهمرده بالاترين ضريب هوشي را دارند ، اما در توزيع موادمخدر ، خيلي به من برخورد ، من نسبت به آن ديار تعصب داشته و دارم ، آمدم و براي اينکه اثبات کنم که مردم اينجا بالاترين ضريب هوشي را دارند ، يک دبيرستان شبانه روزي در آنجا داير کردم ، حداقل ها را برايشان فراهم کرديم ، امکانات رفاهي از قبيل شام ، ناهار و صبحانه رايگان ، خوابگاه و حتي معلم خوب از تهران انتخاب کرديم ، کار به جايي رسيد که ظرف مدت دو سال از همين دبيرستان شبانه روزي دانشگاه سيستان و بلوچستان80 نفر در رشته پزشکي قبولي داديم ، اعداد را با هم مقايسه کنيد ، دو سال قبل کل ديپلمه هاي رياضي فيزيک استان 70 نفر بودند ، دو تا سه سال بعد فقط بچه هاي دبيرستان دانشگاه سيستان و بلوچستان يعني بچه هاي همان ديار ، 80 نفر در يک سال پزشکي قبولي دادند ، اين موفقيت سبب و سندي شد که براي کل ايران به عنوان يک مدل و الگو مورد قبول واقع شود و استان هاي محروم ديگر ک÷ي برداري کردند ، البته بعد مجوز هم به ما دادند و نتيجه اين شد که امروز 25 هزار دانش آموز در همان دبيرستان هاي شبانه روزي يعني همان مدلي که ما ايجاد کرديم درس ميخوانند ، پس وقتي ما صحيت از بالاترين ضريب هوشي ميکنيم ، اگر امکانات آموزشي را فراهم نکنيم مطمئن باشيد که اين انرژي از بين مي رود ، اگر درس و مشق فراهم نشود ، تک تيرانداز ميشوند عليه نظام مي ايستند و جاده بند مي آورند ، بستگي به ما دارد که چطور به مسئله نگاه کنيم ، من عادت کردم هميشه مسئله به وجود بياورم ، مسئله را حل کنم و صورتش را پاک نکنم ، يک مثال برايتان مطرح کنم ، رودخانه سند پلي داشت که هر سال 30 نفر روي آن خودکشي ميکردند ، بزرگي آمد ، فقط دستور داد رنگ پل را عوض کنند ، رنگ شادي زدند ، 30 نفر در سال به 3 نفر تبديل شد به اين نکته دقت کنيد ، دستور نداد پل را تخريب کنند ، مسئله را به صورت علمي حل کرد .

ما يک برنامه علمي طراحي کرديم طوري که در مدت کوتاهي 4 دانشگاه دولتي در شهرهاي ايرانشهر ، چابهار و زابل داشته باشيم ، کار به جايي رسيد که همان دانشگاهي که در آن روز 4 تا رشته بيشتر نداشت و تعداد دانش آموز کل استان هم آن بود ، امروز که من خدمت شما هستم فقط دانشگاه زابل بيش از 12 هزار دانشجو دارد ، آن موقع رشته هاي ما به 10 تا نميرسيد و الان صدها رشته و همچنين بالاترين نسبت دانشجو به جمعيت را در شهر زاهدان داريم ، يک شهر دانشگاهي ، بنابراين ، به صورت علمي برخورد کرديم ، آن استعدادهايمان را شکوفا کرديم و آن ضريب هوشي را در اين مسير بکار گرفتيم .

* جناب آقاي دهمرده فارغ التحصيل چه رشته اي هستيد و از کجا ؟

- ديپلم ، ليسانس ، فوق ليسانس و دکتراي من رياضيست ، ليسانس از اصفهان ، فوق ليسانس و دکتري از آکسفورد انگلستان

* چطور شد يک بچه اهل يک روستا با يک بورسيه آکسفوردي راهي انگليس شد ؟

- عرض شود توي زندگي ، بنده هيچ وقت غيرممکن را قبول ندارم ، هميشه با مسايل طوري برخورد مي کنم که همه اينها قابل حل است تصميم من يک مقداري مربوط ميشد به مشيت و لطف الهي ، زماني که ديپلم گرفتم و البته ديپلم گرفتن من هم خيلي سخت بود ، روستاهاي سيستان در آن موقع اصلاًٌ مدرسه نداشت به طوري که بنده تا ديپلم گرفتن چندين مدرسه و روستا را عوض کردم ، نهايتاً ، به محض اينکه من ديپلم گرفتم مواجه شدم با خشکسالي 1350 ، مردم سيستان کوچ کردند ، خيلي تحت تاثير قرار گرفتم ، با خودم گفتم چه بکنم که بتوانم مشکلي از اين مردم را حل کنم ، دنبال اين بودم ، چون به شدت تحت تاثير قرار گرفتم ، آن موقع با خودم گفتم ، خدايا ، تو که نمي پذيري مردم اين جور باشند ، پس چه بکنم ؟ تصميم گرفتم درس بخوانم ، خوب درس بخوانم ، دانشمند شوم ، بزرگ شوم و مشکلات مردم را حل کنم ، بر اساس همين بود که تصميم گرفتم به هر صورتي که شده در دانشگاه قبول شوم ، وقتي دانشگاه قبول شدم خوب درس خواندم ليسانس گرفتم و دانشجوي ممتاز شدم ، از دانشگاههاي مختلف دنيا پذيرش گرفتم ، از کانادا به من بورسيه دادند ولي چون به رشته کاربردي علاقمند بودم و در آن موقع دانشگاه آکسفورد دانشگاه معروفي بود ، در ايران هم يکي دو تا دانشگاه بيشتر فوق ليسانس نداشتند ، به ناچار بورسيه آکسفورد شدم ، در آنجا فوق ليسانس و دکتري گرفتم ، براساس همان عهدي که با خداوند بسته بودم هيچ تابستاني من در انگليس نماندم ، تمام تابستانها ايران مي آمدم ، که در آنجا رسوب نکنم ، حال و هواي اروپا و آمريکا من را به خودش جذب نکند ، هميشه با خودم مشورت ميکردم که خدايا ، تو که نمي خواهي من گدا باشم ، قاچاقچي باشم ، خودت فرموردي يک قدم به طرف من بيا ، من صد قدم به طرفت مي آيم ، اين ورود زبانم بود و اينها بود که مثل يک نيروي مدام به من انرژي ميداد ، خسته نمي شدم ، شکست در مقابل من هميشه بي معنا بود و شکست ميخورد ، اين رمز موفقيتم بود ، آن بحث الطاف خفيه الهي و آن گرفتاري مردماني که با چشم خودم ديدم که چگونه آن سرزمين را ترک ميکردند هم بسيار بر من تاثير گذاشت .

* اگر قرار باشد در يک روستا زندگي کنيد غير از کشاورزي ، مزرعه داري و دامپروري کار ديگري هم بلد هستيد ؟

- همه چيز بلدم ، من به دنبال نوآوري هستم ، هميشه کارهايي ميکنم که مدل شود ، براي تائيد عرايضم بايد بگويم ، زماني که به هر دليل از دانشگاه سيستان و بلوچستان جدا شدم پيشنهاد شد رييس دانشگاه زابل بشوم ، اين دانشگاه يک دانشکده کوچک بود ، رفتم و 24 ساعته کار کردم ، روي 5000 هکتار زمين که در زابل به چاه نيمه معروف است و از نظر امکانات هم يک بيايان برهوت ، کار کردم ، در ميان مردم معروف است که اين زمين از زمان حضرت نوح به بعد آبي به خودش نديده بود ، در ابعاد مختلف کار شد ، کشاورزي با آبياري قطره اي ، نه کشاورزي زمان رستم ، نه غرقابي ، بلکه کشاورزي جديد ، انواع و اقسام کارها در آن مجموعه انجام شد شما هم ميتوانيد برويد و بازديد بفرماييد ، حتي در زمان حمله آمريکا به طالبان ، خبرگزاري هاي مختلف آمدند و در آن منطقه جاي گرفتند « بي بي سي » هم يک ساعت برنامه در رابطه با همان چاه نيمه زابل تهيه و پخش کرد ، گياهان دارويي ، کشت خارج از فصل ، باغ وحش ، پرورش شتر مرغ ، انواع و اقسام اين مسايل در همان چاه نيمه انجام شد و اين مجموعه يک مدل جديد براي توسعه شد ، تمام مسئولين محترم مملکت ، روساي جمهوري ، حتي خود مقام معظم رهبري به ما افتخار دادند ، تشريف آوردند و از آنجا بازديدي داشتند ، يک الگوي جديد کشاورزي و حتي براي زندگي ، نه براي استان سيستان و بلوچستان ، بلکه براي استانهاي شبيه سيستان و بلوچستان و حتي کشورهايي شبيه اين استان که با اين مسايل روبرو هستند .

* چند ضرب المثل را به صورت ناقص ميگويم ، شما کامل بفرماييد .

شتر را ميبرند عروسي . . .- نميدانم

سنگ بزرگ . . . - علامت نزدنه

تو نيکي ميکن و . . . – در دجله انداز

سيب سرخ . . . – تميدانم

* اولين وازه اي که بعد از اين کلمات به ذهنتون ميرسد

قايم باشک : قايم موشک بازي

منطقه محروم : وجود ندارد

دريا : ماهي

اعتياد : آدمهاي مفلوک

امروز برو فردا بيا : نميدانم

مدير : مدير ، تدبير

* اگر امروز آقاي رييس جمهور به شما حکم وزارت کشور را بدهند اولين کاري که ميکنيد ، چيست ؟

- استانداران را خوب انتخاب ميکنم .

* آقاي پورمحمدي استاندار خوبي براي استان سيستان و بلوچستان انتخاب کرده اند ؟

- ايشان انتخاب کردند ، نمي دانم

* اهل مشورت در کارها هستيد ؟

- فراوان ، حرف من و شعار من اينست ، آدم عاقل کسي است که در عقل ديگران شريک شود ، اصلاً پيامبر اسلام فرمودند ، به دنبال علم برويد ولو در چين ، اين را خيلي از افراد بد معنا ميکنند ، اسلام براي گرفتن علم و مشورت و دانش هيچ مرزي را نمي شناسد ، شما در هر زمينه اي مي توانيد از هر عنصري مشورت بگيريد ، من مثالي مطرح کنم ، همين استان سيستان و بلوچستان در سال 1350 خشکسالي شد که من به شدت تحت تاثير گرفتم و من را متحول کرد و آن هم توفيق الهي بود ، ژاپني ها را آوردند که براي منطقه چه بکنيم ؟ آنها هم آن گودالهاي چاه نيمه را با يک برنامه علمي خيلي ساده تبديل کردند به مخازن آب ، آن نقمت را تبديل به تعمت کردند که امروز 700 ميليون مترمکعب آب ذخيره سازي ميکنند که اگر همين مخازن در طول همين 7 سال خشکسالي نبود معلوم نبود که چه بلايي بر سر مردم مي آمد ، بنابراين اينجاست که ما در ابعاد مختلف روي مشورت و علم بايد سرمايه گذاري کنيم ، الان بنده اتاق فکري طراحي کردم ، به اين معنا که در ابعاد مختلف از وجود آدمهايي که تجربه اي دارند استفاده ميکنيم ، بنده اينطور عنوان کردم که اگر جاي من به عنوان استاندار بوديد چه ميکنيد ؟ در گذشته هم از مشاوره ديگران بهره هاي فراوان برده ام .

* هفته اي چند بار به تهران مي آييد ؟

- بستگي دارد ، ماهي يکبار ، بعضي مواقع هم ممکن است هفته اي دو بار ، بستگي به کارهايي دارد که در تهران داشته باشيم .

* با وزرايي که در تهران هستند به خاطر مسايل استان درگير هم ميشويد ؟

- فراوان ، بحث هاي ما خيلي جديست ، خيلي ها هم از من گله مند هستند ، چون تن صداي من طوريست که احساس ميکنند بنده فرم ديگري برخورد ميکنم ، در حالي که صداي من اينجوري هست .

* در اين چند ماهي که تشريف برديد استان ، اگر کار تازه اي انجام شده بفرماييد .

- من قبل از آن که استاندار شوم براي استان برنامه داشتم ، جاهاي مختلف مصاحبه و همين مطالب را تکرار مي کردم که اين استان ظرفيت بالايي دارد ، چه بايد بکنيم که اين استعدادها شکوفا شود ، هر چيز ساز و کار خودش را ميطلبد ، روي چند مطلب انگشت گذاشتم ، يکي همين ترانزيت کالا از چابهار به ميلک زابل ، ديگري بحث گازرساني ، صنعت و در نهايت بحث آب

خوشبختانه در سفري هم که دولت آقاي احمدي نژاد تشريف آوردند ، چون از قبل به صورت علمي کار کارشناسي شده بود ، به اکثر اينها جواب مثبت دادند و استارت کار را زديم ، گازرساني که من مطرح کردم بدان معنا نيست که شعله اي گاز به خانه مردم برسانيم تا گرمايشان را تامين کنيم ، بلکه اين ، همان گاز خامي است که از عسلويه با همان قطر 56 اينچ براي هندوستان ميرود و ما در استان از اين گاز مشتقات آن را استخراج ميکنيم ، تا استان متحول شود ، به حمدلله اين استارت زده شده است ، بحث اتصال راه آهن چابهار به شبکه ريلي کشور ، روي آب کارهاي خيلي بزرگي انجام داديم ، حرکت و استارت کار زده شده ، اميدواريم که خيلي طول نکشد که استان متحول شود و آن آرزوي من که شکوفايي استعدادهاي استان است ، متحقق شود .

* اين استان و مردم خوبش صدمات و ضربات شديدي از باندهاي اشرار و قاچاق خورده اند ، بفرماييد براي حل اين معضل چه کاري ميشود کرد ؟

- البته بحث قاچاق ، مقوله پيچيده اي است ، آنچه که براي ما مهمه اين است که ما يک برنامه کوتاه مدت ، ميان مدت و بلند مدت براي اينکار داريم ، ريشه درصدي اي اين مسايل بحث فقر هست ، براي اينکه يک انسان را متحول کنيم بايد دو شرط را فراهم کنيم ، دانايي و حداقل رفاه نسبي ، انساني که اين دو مولفه را داشته باشد هيچ وقت خطر نميکند ف هيچ وقت خودش را گرفتار کالاي قاچاق نخواهد کرد ، اما وقتي هيچ ندارد ، دست به هر کاري ميزند ، چون چيزي ندارد که از دست بدهد ، بنابراين روس معيشت مردم ، روي زندگي مردم بايد کار کنيم از سطوح پايين برنامه هاي کوتاه مدت و ميان مدت ما همان انسداد مرزهاست ، گرچه اين خيلي جواب نخواهد داد ، اما برنامه هاي ميان مدت و بلند مدت ، همان کارخانه هاي پتروشيمي و همان ترانزيت کالاست ، جابجايي ترن در آنجا يعني جابجايي دلار ، چرا من يک قاچاقچي نشدم ؟ اگر زمينه تحصيل براي من فراهم نميشد ، يقيناً من معروفترين قاچاقچي جهان بودن ، چون فوق العاده انرژي دارم ، همين حالا بسيار کم ميخوابم ، انرژي نامحدود بايد در مسير درستي مصرف شود .

سئوال تصويري : آقاي استاندار آيا کاري بوده که ميخواستيد براي مردم انجام دهيد و الا بنا به دلايلي نتوانستيد انجام دهيد؟

- بله ، خيلي مطلب دارم ، اول شروع کار هست و اينکه به همه برنامه هايي که دارم برسم يا نه مشخص نيست ، استارت کار زده شده ، دلايل متعددي وجود داره که در بعضي کارها ممکنه فقط تئوريش را ارايه بدهم و در تمامي زمينه ها موفق نشوم ، گرچه اين را آرزو نميکنم ، آرزوي من اين است که در همه ابعاد موفق بشوم .

* بالاخره اين وضعيت آب هيرمند حل شده يا قرار است حل شود ؟

- اين طور مطرح کنم ، اولاً ارزان ترين ذخيره سازي آب جهان را ما در سيستان داريم ، سيمنارهاي فراوان گذاشتيم ، خيلي جال هست که بدانيد ما قراردادي با افغانستان داريم که در سال 1350 بسته شده هر چند قراردادي منطقي نيست ، طبق اين قرارداد افغانستان بايد در طول سال در هر شرايطي يک ميليارد مترمکعب از سد کجکي آب به ما بدهد و در ازاي آن نه در گذشته و نه حالا قرار نيست ما چيزي پرداخت کنيم ، ما بر موضوع حق آبه مصريم هرچند اين عدد ، عدد منطقي نيست ، درياچه هامون به عنوان تالابي بين المللي ثبت شده و جوامع جهاني روي آن حساس شده اند که براي پايداري اين تلاب بايد علاوه بر آن يک ميليارد مترمکعب ، آب بايد به ما بدهند چون بين ايران و افغانستان مشترک هست ، حالا فرض محال ، آب نيست ، فرض براين باشد ، ما دغدغه خاطر نداشته باشيم ، چون به غلط زندگي مردم سيستان روي کشاورزي و دامپروري بسته شده ، کشاورزي و دامپروري هم به همين رودخانه بستگي دارد ، بارندگي هم بسيار کم است ، 60-50 ميلي متر در سال ، روي ديم نمي توانيم کار کنيم ، فقط از آب رودخانه هيرمند ميتوانيم ، بنابراين تغيير الگوي زندگي را مطرح کرديم ، درصدي به تجارت ، درصدي به صنعت ، درصدي هم به کشاورزي ، آن قسمت هم که به کشاورزي وابسته مي شود ، نه کشاورزي زمان رستم ، بلکه کشاورزي مدرن و جديد ، آبياري تحت فشار و . . . الگوي کشت را بايد عوض کنيم ، گندم و جو ديگر توجيه ندارد ، چرا روي انگور ياقوتي سرمايه گذاري نکنيم که با آبياري قطره اي انگور نوبري به بار مي آيد آن هم با درآمد بالا براي ايران و براي اينها برنامه داريم .

* چند تا فرزند داريد ؟

- 4 تا ، سه پسر و يک دختر ، دو تا پسرم دانشجو هستند و يک پسر و دخترم هم دانش آموز

* چقدر کردستان را دوست دارد ؟

- زياد ، خيلي زياد ، دبيرستان هاي دانشگاه بيشتر براي کردستان کار کرد ، تا جايي که دستم رسيد اعضاي هيئت علمي آنجا را تشويق کردم که استان را بسازند آن هم از طريق علمي ، روي نيروي انساني سرمايه گذاري کنند ، روي دانش ، چون اينها باعث نجات کشورهاست .

* چرا هنوز پتانسيل هاي جذب توريست در استان کامل نشده است ؟

- مثل بحث هاي مختلف ، به استان خيلي ظلم شده ، اصلاً آثار باستاني که در آن ديار وجود دارد منحصر بفرد است ، تمام باستان شناسان معروف جهان ، اسم آنجا را « لندن شرق » و « بهشت باستان شناسان » گذاشته اند ، همين بحث انيميشن که امروز روزنامه ها مطرح کرده بودند ، از آثار شهر سوخته سيستان بيرون آمد است ، اولين جراحي مغز در همان سيستان انجام شده ، شايد نظير شهر سوخته سيستان در جهان ، يک يا دو تا بيشتر نباشد ، ما اين استعدادها را داريم يعني بايد سرمايه گذاري کنيم ، شرايطي را فراهم کنيم تا مردم ايران و جهان بيايند و استفاده کنند ، صنعت گردشگري يکي از برنامه هاي اصلي من است .

* اگر در پايان صحبتي داريد بفرماييد .

- از اينکه چنين فرصتي به من داده شد که صحبت و حديثي با بزرگواران داشته باشم خيلي ممنونم .

نکته اي که ميخواهم مطرح کنم اين است ، در مرحله اول انسان بايد اميد به زندگي ، اميد به خداوند داشته باشد و بر او توکل کند ، تجربه زندگي به من آموخت اگر اراده اي باشد ، اگر با مسايل به صورت علمي و نه احساسي برخورد شود هيچ کار غيرممکني وجود ندارد ، تدبير در زندگي بزرگترين مطلبي است که نبايد فراموش کنيم ، اجازه بدهيد براي تغيير ذائقه اين برنامه يک مطلبي را پيرامون تدبير مطرح کنم .

داستان از اين قرار است که خواجه نصير الدين طوسي که براي وي احترام زيادي قائلم ، وزير هلاکوخان مغول است ، اصلاً چيز عجيبي است که در آن موقع نصيرالدين بيايد و وزير هلاکوخان مغول شود ، خواجه نصيرالدين رقيب و حسود ، زياد داشت ، در کمينش نشسته بودند تا در فرصتهاي مختلف از صفحه روزگار محوش کنند و وي را از جلوي پايشان بردارند ، اصلاً ، آدمهاي عقب مانده هميشه همين طورند ، به جاي اينکه خود ، دانش و توانمنديشان را برملا کنند ، در رقابت ، سعي ميکنند ديگران را از دور خارج کنند .

مادر هلاکوخان در شرف مرگ هست ، در اينجا خواجه رقيبي دارد کم سواد ، مي آيد و توطئه اي طراحي ميکند ، از قبل به هلاکوخان مطرح مي کند که مادر تو در حال مرگ است و چون بي سواد مي باشد جواب نکير و منکر را نمي تواند بدهد ، هلاکوخان ميگويد ، من چه کار بايد بکنم ، رقيب ميگويد ، اين خواجه نصرالدين آدم واردي است اين را همراه مادرت دفت کن تا در شب اول قبر جواب نکير و منکر را بدهد ، ظاهراً معلوم ميشود هلاکوخان به آن دنيا اعتقاد داشته و اين مطلب و توطئه برايش مقبول واقع ميشود ، خواجه نصير را احضار کرده مطرح ميکند که مادر من در شرف مرگ هست و ميداني که ميميرد ، در نتيجه راي ما بر اين تعلق گرفته که تو را با مادرمان دفن کنيم ،